تبليغاتX
گروه کوچولوهای مامانم اینا
جدید ترین عکسها - نی نی - تم - کلیپ های صوتی و تصویری
+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 10:13  توسط مهسا و مریم | 
سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: زمان، کلمات و موقعيت ها. سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت. سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند: رؤيا ها، موفقيت و شانس. سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان واقعي
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 15:24  توسط مهسا و مریم | 

 مثل ماهي زنده ؛

 مثل سبزه زيبا ،

 مثل سمنو شيرين ،

 مثل سنبل خوشبو ،

 مثل سيب خوش رنگ

 و مثل سکه با ارزش باشيد ،

 سال نو مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 16:21  توسط مهسا و مریم | 

در سکوت دلنشین نیمه شب
میگذشتیم از میان کوچه ها
راز گویان، هر دو غمگین، هر دو شاد
هر دو بودیم از همه عالم جدا

تکیه بر بازوی من میداد گرم
شعله ور از سوز خواهش ها تنش
لرزشی بر جان من میریخت نرم
ناز آن بازو به بازو رفتنش

در نگاهش، با همه پرهیز و شرم
برق می زد آرزویی دلنشین
در دل من، با همه افسردگی
موج می زد، اشتیاقی آتشین

زیر نور ماه، دور از چشم غیر
چشمها بر یکدیگر می دوختیم
هر نفس صد راز میگفتیم و باز
در تب نا گفته ها می سوختیم

 

نسترن ها، از سر دیوارها
سرکشیدند از صدای پای ما
ماه، می پائیدمان از روی بام
عشق، می جوشید در رگهای ما

 

سایه هامان، مهربانتر بیدریغ
یکدگر را تنگ در برداشتند
تا میان کوچه ای، با صد ملال
دست از آغوش هم برداشتند

 

باز هنگام جدائی در رسید
سینه ها لرزان شد و دلها شکست
خنده ها در لرزش لب ها گریخت
اشک ها بر روی رویاها نشست


چشم جان من، بناکامی گریست
برق اشکی در نگاه او دوید
نسترن ها سر بزیر انداختند
ماه را ابری بکام خود کشید

 

تشنه، تنها، خسته جان، آشفته حال
در دل شب می سپردم راه خویش
تا بگریم در غمش دیوانه وار
خلوتی می خواستم دلخواه خویش!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 13:22  توسط مهسا و مریم | 
شايد آن روز که سهراب نوشت : (( تا شقايق هست زندگي بايد کرد )) خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت: هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبارست

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 12:57  توسط مهسا و مریم | 

میدونم یکی تو دنیاست وقتی که دلم میگیره

وقتی که بغض تو گلومه اون واسم دلنگرونه



شماها که دیگه قصه عشق من و اون رو میدونین

شماها که واسه دل عاشق من دارین میخونین



یعنی جون منه عشق منه سازه منه

یعنی دنیای کوچیکه من و رازه منه

یعنی رویای هر روز و شب و تنهایی

یعنی پروانه خوشرنگ آوازه منه

اون که اسمش با من آشنا ترینه نازنینه

هنوزم عطر نفسهاش دلنشینه نازنینه



شماها که دیگه قصه عشق من و اون رو میدونین

شماها که واسه دل عاشق من دارین میخونین

 

*بازم ممنون از دوست عزیزم محشر(دخترونه)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 11:16  توسط مهسا و مریم | 

                    اگر در کهکشانی دور

                                     دلی یک لحظه در صد سال یاد من کند

                     بی شک

                               دل من در تمام لحظه های عمر

                                                       به یادش می تپد پر شور

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 21:1  توسط مهسا و مریم | 

وقتي داشتي مي رفتي منو صدا نکردي
چشماي گريونمو حتي نگاه نکردي

روي جاي قدمهات يه دونه قلب کشيدم
قلبي که خنجر زدي ولي دوا نکردي

وقتي داشتي ميرفتي چشماتو وا نکردي
يه جورايي انگاري با ما صفا نکردي

گفتي که خيلي سخته، غريبي توشهرتو
رفتي و قلبتو با ، ما آشنا نکردي

گفتي ديگه تمومه قصه غصه ما
گلاي خشکيده رو ،رفتي جدا نکردي

گفتي بايد جمع کنيم بساط عشقمونو
با اين رفيق خسته يک کمي تا نکردي

وقتي داشتي ميرفتي منو نگاه نکردي
دلو سوزوندي اما آتيش به پا نکردي

دستات رو به آسمون خدا خدا ميکردي
رفتي ولي ذره اي ، مارو دعا نکردي

تو رفتي و بعد تو کتابمون ورق خورد
رسيد به آخر خط . بازم رها نکردي!

ممنون از دوست عزیزم محشر به خاطر شعر زیبایش.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 16:20  توسط مهسا و مریم | 
وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاقشون پر عکس ميشه اما هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه که نميتوني عکسشو به ديوار بزني.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 22:56  توسط مهسا و مریم | 
      به يک فرشته گفتم:برو و معشوقم که عاشقش هستم را ببوس!! فرشته رفت و وقتي برگشت ديدم چشماش اشکيه و گريه کرده!! به فرشته گفتم: معشوق مرا بوسيدي؟! فرشته گفت: نه نشد !! به فرشته گفتم:چرا؟!فرشته مهربون گفت:دو فرشته هيچ وقت همديگرو را نمي بوسن

 

مریم جان تولدت مبارک 

 از طرف مهسا 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 19:38  توسط مهسا و مریم |